یادداشت‌های مدیریتی، توسعه فردی و اجتماعی

چشم انداز ایده آل

جور دیگر باید دید . . .

کربلا

دکتر شریعتی می گوید در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو می‌شویم:

اول: حسین (ع)

حاضر نیست که تسلیم حرف زور شود و تا آخر می‌ایستد؛

خودش و فرزندانش کشته می‌شوند؛

هزینه انتخابش را می دهد و به چیزی که نمی خواهد تن نمی دهد؛

از آب می گذرد، از آبرو نه . . .

دوم: یزید 

همه را تسلیم می خواهد؛

مخالف را تحمل نمی کند؛

سر حرفش می‌ایستد، نوه پیغمبر را سر می برد؛

بی آبرویی را به جان می خرد تا به چیزی که می خواهد برسد . . .

سوم: عمر سعد

به روایت تاریخ تا روز 8 محرم در تردید است؛

هم خدا را می خواهد و هم خرما، هم دنیا را می‌خواهد هم آخرت؛

هم می‌خواهد حسین (ع) را راضی کند، هم یزید را، هم ری را می‌خواهد، هم احترام مردم را؛

نه حاضر است از قدرت بگذرد نه از خوشنامی؛

هم آب می خواهد، هم آبرو؛

دست آخر اما عمر سعد تنها کسی است که به هیچ کدام از چیزهایی که می‌خواهد نمی‌رسد، نه سهمی از قدرت می‌برد نه از خوشنامی . . .

ما آدم‌های معمولی راستش نه جرات و اراده حسین (ع) شدن را داریم، نه قدرت و ابزار یزید شدن را

اما درون همه ما یک عمر سعد هست !

من بیش از همه از عمر سعد شدن می‌ترسم . . .

 

 

چابکی عاطفی

خانم سوزان دیوید، روانشناس دانشگاه پزشکی هاروارد، که در حوزه چابکی احساسی و عاطفی، مطالعه و پژوهش انجام می‌دهد، در سال 2017 در کنفرانس تد با عنوان «هدیه و قدرت شجاعت عاطفی» سخنرانی کرده است که در ادامه گزیده‌ای از این سخنرانی آورده شده است:

«زیبایی زندگی با شکنندگی‌اش توأمان است. جوانیم تا وقتی که دیگر جوان نباشیم؛ با احساس جوانی و شادابی در خیابان راه می‌رویم تا این که یک روز بفهمیم دیگر کسی ما را نمی‌بیند؛ از دست فرزندانمان غر می‌زنیم و یک روز می‌بینیم دیگر از جایی که روزی کودکی بود، صدایی برنمی‌خیزد، و آن کودک حالا دنبال راه خودش در جهان است؛ تندرستیم تا این که تشخیص بیماری، ما را به زانو درآورد؛ تنها چیزی که قطعی است عدم قطعیت است، و با این حال ما این کاستی را با موفقیت و پایداری طی نمی‌کنیم.

سازمان بهداشت جهانی می‌گوید که افسردگی اکنون دلیل عمده معلولیت در سطح جهان است، قبل از سرطان، و جلوتر از بیماری قلبی. و در زمان پیچیدگی‌های بیشتر، و تغییرات بی‌سابقه تکنولوژی، اقتصادی و سیاسی، می‌بینیم که چطور گرایش مردم هرچه بیشتر و بیشتر در واکنش‌های غیرقابل انعطاف به احساساتشان قفل شده است.

احساسات عادی و طبیعی، خوب یا بد تلقی می‌شوند. و مثبت بودن به نوع جدیدی از همنوایی اخلاقی تبدیل شده است. اگر قرار باشد به حاشیه راندن احساسات، گیر کردن در میان آن، و یا مثبت‌گرایی کاذب نقطه مشترکی داشته باشد، این است: همه این‌ها واکنش‌های صلب و سخت بوده و ناپایدار هستند.

تحقیقات درباره سرکوب عواطف نشان می‌دهد که وقتی عواطف به حاشیه رانده شده یا مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرند، قوی‌‎تر می‎شوند. روانشناسان به این می‌گویند فزون‌سازی. درست مثل کیک شکلاتی در یخچال، هر چقدر سعی می‌کنید به آن بی‌توجهی کنید بیشتر وسوسه‌تان می‌کند. 

شاید فکر کنید با بی‌توجهی به احساسات و عواطف ناخواسته، آنها را کنترل می‌کنید، ولی درواقع این شما هستید که در کنترل آنها هستید. درد درونی همیشه سر بر می‌آورد. همیشه. و بهایش را چه کسی می‌پردازد؟  ما. فرزندانمان، همکارانمان، جوامع‌مان. 

اشتباه برداشت نکنید. من ضدشادی نیستم. شاد بودن را دوست دارم. و خودم هم فرد شادی هستم. اما وقتی احساسات عادی را به کنار می‌رانیم، تا مثبت‌گرایی کاذب را در آغوش بگیریم، ظرفیت خود برای ایجاد مهارت مقابله با جهانِ واقعی، نه جهانی که آرزویش را داریم، از دست می‌دهیم. صدها نفر به من از آنچه که دوست ندارند حس کنند، گفته‌اند. چیزهایی از این قبیل که، «نمی‌خوام سعی کنم، چون نمی‌خوام احساس یأس کنم.» یا، «فقط می‌خوام این احساس از بین برود.» 

به آنها می‌گویم، «می‌فهمم، اما این‌ها اهداف مرده‌هاست.» 

فقط مرده‌ها هستند که با عواطفشان دچار حس عذاب و ناخواستگی نمی‌شوند. فقط مرده‌ها هستند که دچار استرس نمی‌شوند، یا دلشکسته نمی‌شوند، و ناامیدی پس از شکست را تجربه نمی‌کنند. عواطف قوی بخشی از قرارداد ما با زندگی‌اند. داشتن حیاتِ کاری معنی‌دار یا توسعه خانوادگی یا تاثیر مثبت بر جهان بدون تحمل فشار و زحمت، امکان‌پذیر نیست. زحمت بهای پذیرفته شدن در یک حیات معنادار است. 

اکنون تحقیقات نشان می‌دهد که پذیرش کامل تمامی احساساتمان، حتی احساسات دشوار و آزاردهنده، سنگ بنای انعطاف، بالندگی، و شادمانی واقعی و اصیل است.»

 

 

لینک مشاهده و دانلود سخنرانی