بازی بدون توپ
هر بازی فوتبال 90 دقیقه به طول می انجامد و 22 نفر باهم بازی میکنند. در بهترین شرایط یک بازیکن به طور متوسط حداکثر 1.5 دقیقه توپ را در اختیار دارد؛ ولی 88.5 دقیقه از بازی را درحال جابجایی به نقطه ای است که گمان میکند چند ثانیه بعد توپ ممکن است به آنجا بیاید، به عبارتی بازیکن ها مشغول بازی هستند؛ بدون آنکه توپی را در اختیار داشته باشند.
بازیکن پرتلاشی به سوی توپی هجوم می آورد، روی آن اثر میگذارد و مورد قضاوت تماشاگران و گزارشگران واقع میشود. بازیکن گاهی خود را به شکل و چهرهای عجیبی درمی آورد تا تماشاگران و گزارشگران او را بهتر تشخیص دهند. اینان قهرمانانی در حوزه ی فهم تماشاگران هستند.
بازیکن هایی هم هستند که به نظر میرسد فقط در زمین راه رفته اند و چندان عرقی نریخته اند؛ ولی آنها اگر نقطه ی خطرناک را چنان پرکرده باشند که توپ به آنجا ارسال نشود و به ناچار به نقطه کم خطرتری ارسال شود چه کسی متوجه ارزش کار آنها میشود؟
نگاه ها با توپ حرکت میکند و لذا کسی آنها را نمیبیند و گزارشگر نیز نامشان را به زبان نمی آورد. قطعاً مربیان متوجه زیبایی بازی بازیکنان هستند؛ از دید مربیان، بهترین بازیکنها کسانی هستند که بیشترین تأثیر را روی بازی دارند؛ چه پای آنها به توپ برسد یا نرسد. هنگام انتخاب بازیکن برای تیم برتر و یا تیم ملی، بازیکن ها بسیار پرتلاش و یا فنی ظاهر میشوند؛ درحالیکه از ملاکهای مربیان اطلاعات درستی ندارند و چیزی را نشان میدهند که مربی آن را نمیخواهد.
جای تأسف است که بازیکن معنای بازی را به درستی نداند و بخواهد ضعف ادراک خود را با دویدن جبران کند و جای تأسف بیشتری است اگر چنین بازیکنی بخواهد راجع به کیفیت مربیانش قضاوت کند، زیرا کسی که عملیات را درک نمیکند چگونه میخواهد کیفیت استراتژی آمیخته با حیله و فریب را بفهمد و راجع به مربیانش قضاوت کند و خیره سری و نادانی را به جایی برساند که برای خود در زمین اجتهاد کند و تصمیم بگیرد؟!
در محیط های کاری پیچیده، کارکنان مبتلا به داستانی شبیه به داستان فوتبال هستند و افراد متوجه نیستند که چه فرصت هایی برای تأثیرگذاری را از دست داده اند و فکر میکنند کاری به آنها واگذار نشده و یا مسئولیتی و یا اختیاراتی به آنها داده نشده و آنها نیز هیچ تقصیری ندارند بلکه همه تقصیرها متوجه سیستم و یا متوجه مدیر مافوق است.(صابر میرزائی)


